تحولات اقبصادی و اجتماعی دوران پس از جنگ جهانی دوم ، از جمله رشد فزاینده جمعیت سیاست تامین اشتغال کامل به وسیلهی دولتها به ویژه رقابت در زمینه ی توسعه اقبصادی و افزایش درآمد سرانه در کشورهای در حال توسعه ، مسایل گوناگونی را مطرح و اتخاذ تدابیری فوری را اجتناب ناپذیر می ساخت ، یکی از راه حلها و ظاهرا ساده ترین آنها ، الگو پذیری از کشورهای پیشرفته و صنعتی کردن ممالک در حال توسعه بود. از این رو کلیه منابع مالی و انسانی در این راه بسیج و تمامی تمهیدات به کارگرفته شد ولی نتایج حاصله جز در پاره ای موارد ، جندان موفقیت آمیز نبود ، زیرا اجرای طرحهای عظیم صنعتی به موازات مزایایی که داشته و دارد نمی توانست مشکل اساسی کشورهای در حال توسعه که ایجاد کار و اشتغال دایم برای توده های وسیع انسانی است را به طور کامل حل کند. چرا که اولا اجرای طرحهای بزرگ صنعتی نیاز به سرمایه گذاری های کلان دارد که با استفاده از ماشین آلات سنگین و متخصصان خارجی امکان پذیر است و ممالک در حال رشد با منابع ارزی محدود خود ، امکانات زیادی در این زمینه ندارند ، ثانیا ماشین آلات جدید اغلب با استفاده از اتوماسیون کامل و با معدودی کارگر فنی اداره می شود و نقش فعالی در ایجادکار و بالا بردن سطح اشتغال ندارد.

کشورهای در حال توسعه معمولا دارای باف اقتصادی خاص خود است، زیرا بخش قابل ملاحظه ای از نیروی انسانی انها در خدمت کشاورزی و دامپروری است و فعالیتهای صنعتی نیز با بازدهی ناچیز در قلمرو صنایع مونتاژ محدود می شود و این خصوصیات همراه با ویژگیهای دیگر مانند درصد رشد فوق العاده جمعیت  ، پایین بودن میزان برداشت محصول در واحد سطح ونداشتن بسیاری از امکانات زیربنایی موجب شده است که این گونه ممالک نتوانند با اقتباس از الگوهای توسعه ی اقتصادی ممالک پیشرفته به موفقیت قابل ملاحظه ای دست یابند. با توجه به این واقعیت و این که ممالک در حال توسعه به خوبی احساس کرده اند که روز به روز فاصله آنها با کشورهای پیشرفته افزوده میشود کوشش کردند که از امکانات بالقوه موجود خود برای پر کردن لا اقل بخشی از این فاصله استفاده کنند و برخی از این گونه کشورها نظیر هند ، پاکستان ، چین ، مکزیک و… که دارای صنایع دستی پر سابقه و با پشتوانه بودند ، صنایع دستی را به عنوان یک رشته مکمل در اقتصاد خود مورد حمایت و تقویت قرار دادند و از این رهگذر به نتایج مطلوبی دست یافتند.

صنایع دستی دارای اثرات قابل ملاحظه ای در بر طرف کردن و تخفیف و تعدیل مسایل اجتماعی و توسعه ی اقتصادی است که ذیلاًاین مهم از ابعاد مختلف مورد بررسی قرار می گیرد:

نقش صنایع دستی در بالا بردن سطح اشتغال :

بدون تردید یکی از دلایل مهم در توجیه جنبه های مثبت صنایع دستی مربوط به اثرات آن در مبارزه با انواع بیکاری است ، بیکاری یکی از مساﺋل پیچیده و بغرنج کشورهای رو به رشد است که مولود افزایش سریع جمعیت است ، در بین انواع بیکاری متداولترین آن در ممالک در حال توسعه ، بیکاری پنهان است . مخصوصاً در آن دسته از کشورها که هنوز ساختمان جامعه ی کشاورزی و روستاﺋی به صورت سنتی و کهن باقیمانده  است بیکاری پنهان کاملاً به چشم می خورد به این معنا که مثلاً برای بهره برداری از 2 هکتار زمین ٦ نفر ظاهراً به کار اشتغال دارند ولی در حقیقت می توان گفت ٤ نفر آنها زاﺋدند یعنی ٢ نفر با استفاده از وسایل جدید کشاورزی می توانند به سهولت ٢ هکتار زمین را مورد بهره برداری قرار دهند، بنابر این ضرورت دارد تا امکانات اشتغال برای این نیروی ظاهراً دارای کار و لی واقعاً بیکار فراهم شود چرا که در غیر این صورت با ورود ماشین آلات کشاورزی بیکاری پنهان به بیکاری کاملاً  آشکاری  تبدیل می شود که اگر امکان به کار گیری افراد در محیط روستا نباشد ناچار نیروی کار به مهاجرت دست خواهند زد و مهاجرت بی رویه به شهر ها خود به خود به وجود آورنده ی بسیاری از معضلات فعلی کشورهای جهان سوم از جمله کشورمان است زیرا نیروی مهاجرت کننده به شهر ها اغلب به علت فقدان امکانات کافی برای جذب آنان در بخشهای مولد ، به کارهای کاذب شهری و… می پردازند و مشکلات موجود در زمینه های بهداشت ، مسکن ، آموزش و… را نیز شدت می بخشد. خوشبختانه امروز با امکانات گسترده ای که در زمینه ی فروش داخلی و صدور صنایع دستی به کشورهای خارجی وجود دارد ، می توان برای این نیروی زاﺋد در بخش کشاورزی ، شغل و درآمد ایجاد کرد و از مهاجرت بی رویه ی آنان به شهرها جلوگیری کرد. حتی هرگاه بخش کشاورزی دارای نیروی انسانی زاﺋد نباشد باز به علت خصوصیات بارز فعالیت مزبور که فصلی بودن آن است، کشاورز در مدتی از سال ( حدود ٦ماه ) بیکار و غیر مولد است که با مکانیزه شدن کشاورزی این زمان افزایش یافته و گاه به 8 ماه نیز می رسد و مسلم است که برای ماههای بیکاری کشاورزان وخانواده ی آنان باید فکر اساسی شود زیرا در غیر این صورت با توجه به بیکاری آنان از یک طرف و ناکافی بودن درآمد حاصل از کشاورزی برای اداره ی خانواده پر جمعیت روستاﺋی از طرف دیگر ، روستاییان چاره ای جز مهاجرت به شهر ها نخواهند داشت. امروزه به تجربه ثابت شده است که ایجاد امکانات رفاهی نظیر : آب ، برق ، جاده و برخی از تسهیلات آموزشی و بهداشتی به تنهایی برای ماندن جمعیت در روستاها کافی نیست بلکه عامل مهم و اساسی ، ایجاد شغل و درآمد برای ماههای بیکاری و فراغت روستاییان است و صنایع دستی با قابلیتها و خصوصیات ویژه ی خود از جمله عدم نیاز به سرمایه گذاری زیاد و امکان ایجاد و توسعه ی آن در مناطق روستایی به ویژه در داخل محل سکونت روستاییان می تواند چنین نقش مهمی را به نحو مطلوب ایفا کند چنانچه در حال حاضر نیز در تعداد زیادی از روستاها کشاورزان و خانواده شان با پرداختن به صنایع دستی و تولید محصولاتی نظیر قالی ، گلیم، پارچه های دستباف ، سفال ، و… به درآمد جنبی قابل توجهی دست یافته اند و همین امر عامل مهمی درجلوگیری از مهاجرت آنان به شهرها بوده است افزون بر آن در برخی مناطق (نظیر مناطق کویری ) به سبب فقدان امکانات کشاورزی و یا فعالیتهای صنعتی به صورت جدید ، صنایع دستی و خانگی می تواند مهمترین منبع کار واشتغال باشد.